أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
269
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
مدعى خلافت گرديده ، خويش را شايستهتر از فاطميان براى خلافت دانست . وى در حرم ، خود را خليفه ناميد و از مردم حجاز بيعت خواست و آنان هم با او بيعت كرده ، لقب « راشد » را به او دادند . اين اقدام او سبب برخورد فاطميان با وى شد و آنان توانستند برخى از اطرافيان ابوالفتوح را از وى دور سازند . چيزى نگذشت كه وى ساقط گرديد و يكى از عموزادگانش قدرت را به دست گرفت . زمانى كه ابوالفتوح ، اين سرانجام نافرجام را ديد ، دوباره در پى كسب رضايت فاطميان برآمد و با اهالى برخورد مثبت كرد تا اين كه به حكومت برگشت و ديگر دعوت به خلافت خويش نكرد ؛ چيزى كه اعقاب بعدى وى از اشراف هم هيچگاه در پىاش بر نيامدند به جز شريف حسين ، آن هم پس از گذشت نُه قرن و نيم از آن ماجرا كه شرحش خواهد آمد . امارت مكه براى صد سال در اختيار نسل ابوالفتوح باقى ماند . پس از آن به سليمانىها ، عموزادگان او منتقل گرديد . آنان فرزند سليمان جون ( طبقهء دوم ) بودند . فاطميان دريافتند كه سليمانىها بناى دعوت به آنان را ندارند . به همين دليل شيعيان خود در يمن را به حملهء به مكه تحريك كردند . آنان نيز به مكه يورش برده سليمانىها را از امارت دور كردند و حكومت را در اختيار طبقهء سوم اشراف از عموزادگان همان سليمانىها قرار دادند . اينان فرزندان ابوهاشم محمد بن جعفر بن محمد بن حسين بودند . « 1 » حكومت اين طبقه از اشراف تا سال 597 يعنى نزديك به يك قرن و نيم به درازا كشيد . پس از آن به عموزادگان آنان ، يعنى طبقهء چهارم از اشراف رسيد . استقلال اشراف مكه هميشه درآميخته با نفوذ دولتهاى قوى ديگر بود و نتيجه آن كه براى فاطميان ، عباسيان و يا زنگيان و گاه دو دولت دعا مىشد . اين نفوذ از بناها و كارهاى عمومى كه هر كدام از اين دولتها در وقت نفوذ در آن شهر انجام مىدادند به دست مىآيد . آنان بر اين باور بودند كه در جريان تسلط بر اين شهر بايد مانند ديگر
--> ( 1 ) . محمد بن جعفر بن محمد بن عبدالله بن ابى هاشم بن حسين الامير بن محمد الثائر ( عاتق ) .